
بہ يادت اشـــك مــے ريزم
بہ يادت اشك مــے ريزم اما تو بر نمـــــــے گـــردي
ƸӜ☀ƷƸӜƷ☀ƸӜƷ☀ƸӜƷ
ندونستــے كه مــے خوامت ندونستــے و بد كردي
بہ يادت اشـك مـے ريزم كه عشقت مونده تو سيـنت
ƸӜ☀ƷƸӜƷ☀ƸӜƷ☀ƸӜƷ
هنوز عاشقت هستم ولـے چشمات نمــے بينت
من معصوم و خوش باور تو رو عاشق مــے دونستم
ƸӜ☀ƷƸӜƷ☀ƸӜƷ☀ƸӜƷ
مــے خواستم بكنم از تو نتونستم نتونستم
به سم عشق تو افسوس شده آغشته خون مـــــــــن
ƸӜ☀ƷƸӜƷ☀ƸӜƷ☀ƸӜƷ
كہ زخم تو فرو رفتہ بہ مغز استخوان من
تو فهميدي كہ ديوونت ام تو ديدي جون برات ميدم
تا اون شب اون شب آخر تو رو با اون يكــے ديدم

چگونہ بـے تو سر كنم
چگونہ شب سحر كنم
ƸӜ☀ƷƸӜƷ☀ƸӜƷ☀ƸӜƷ
بدون تو چه آسمان حرام گشتہ بر دلم
بدون تو چه آسمان خراب گشتہ بر سرم
ادامه مطلب

هرچــے دلت خواست بگو اما نگو که میری
نگو هوای عشقو از نفسام میگیری
ƸӜ☀ƷƸӜƷ☀ƸӜƷ☀ƸӜƷ
هرچــے دلت خواست بگو خونه خرابم نکن
من خود انتظارم نقش برآبم نکن
ƸӜ☀ƷƸӜƷ☀ƸӜƷ☀ƸӜƷ
باز هوس یہ دردم یہ درد عاشقونہ
عشقــے که از نگاهت به یادگار بمونہ
ƸӜ☀ƷƸӜƷ☀ƸӜƷ☀ƸӜƷ
ابر چشام بہ عشقت کوچہ رو آب پاشــے کرد
حتــے رو سقف خونہ عکستو نقاشــے کرد
ƸӜ☀ƷƸӜƷ☀ƸӜƷ☀ƸӜƷ
تا ماه من تو باشــے خورشید و دوس ندارم
پیرهنــے از ستاره برای تو میارم
ƸӜ☀ƷƸӜƷ☀ƸӜƷ☀ƸӜƷ
هرچــے دلت خواست بگو نگو دوسم نداری
نگو برای رفتن هزار بهونہ داری
ƸӜ☀ƷƸӜƷ☀ƸӜƷ☀ƸӜƷ
این همہ از تو گفتم شاید کہ فکر رفتن
از سر تو بیفتہ بخوای بمونــے با من.

خدایا
دلم باز امشب گرفتہ
بیا تا کمی با تو صحبت کنم
بیا تا دل کوچکم را
خدایا فقط با تو قسمت کنم
ƸӜ☀ƷƸӜƷ☀ƸӜƷ☀ƸӜƷ
خدایا
بیا پشت آن پنجره
کہ وا می شود رو به سوی دلم
بیا پرده ها را کناری بزن
کہ نورت بتابد به روی دلم
ادامه مطلب

كاش ميشد پرنده بوديم توي دست آسمون
تا براي هم مــے ساختيم از پَرامون آشيون
ƸӜ☀ƷƸӜƷ☀ƸӜƷ☀ƸӜƷ
من براي تو ميساختم سقفــے از بال و پرم
تو ميزاشتــے عاشقونه پرت رو زير سرم
ادامه مطلب

ایستاده ام
تنها
پشت میلہ های خاطرات دیروز
این جا
انگشت هایم را مــے شمارم
یک
دو
سه......
ƸӜ☀ƷƸӜƷ☀ƸӜƷ☀ƸӜƷ
ودست های تو در هم فرو رفتہ اند
تو
غزل را مشت مشت به حراج گذاشتی
که مهربا نــے ات را ثابت کنــے
ولــے ...
ƸӜ☀ƷƸӜƷ☀ƸӜƷ☀ƸӜƷ
ولــے نفهمیدی کہ من
آن سوی خیابان
انتظارت را می کشم
تو بــے وقفه فریاد کشیدی...
ومن
دیگر آزارت نمــے دهم
زین پس
قصہ هایم را برای هیچ کس تعریف نمــے کنم
مطمئن باش...
ƸӜ☀ƷƸӜƷ☀ƸӜƷ☀ƸӜƷ
هنوز هم قافیہ را به چشمان تو
مــے بازم
مطمئن باش...
برچسبها: ایستاده ام

چه شبایــے من بودم و چشم انتظاری
فکر میکردم تو هم برام یہ بــے قراری
ƸӜ☀ƷƸӜƷ☀ƸӜƷ☀ƸӜƷ
من بودم و حسرت و اشک و یادگاری
غصه داشتــے غصه داشتم چه روزگاری
ƸӜ☀ƷƸӜƷ☀ƸӜƷ☀ƸӜƷ
خیلــے وقتہ تنهام بگو بگو کجایــے
خوب میدونم حتــے از یاد من جدایــ
ƸӜ☀ƷƸӜƷ☀ƸӜƷ☀ƸӜƷ
به من که میرســے بی حرف و بی صدایــے
دوست داشتم دوستم نداشتــے بی وفایــے
ƸӜ☀ƷƸӜƷ☀ƸӜƷ☀ƸӜƷ
نه دیگہ هواتو دارم / نه به فکر ابرومم / نه دیگہ کســے میبینه / ما دو تا رو جایی باهم ...
برچسبها: چه شبایــے

افسانه ي عمري تو، باري به سر آ دريا اي بر سر بالينم افسانه سرا دريا
اي ناله ي شبگيرت، آهنگ عزا دريا اي اشك شبانگاهت، آيينه ي صد اندوه
ƸӜ☀ƷƸӜƷ☀ƸӜƷ☀ƸӜƷ
بردار به بالينم، دستي به دعا دريا با كوكبه ي خورشيد، در پاي تو مــے ميرم
درياب مرا دريا، درياب مرا دريا امواج تو نعشم را، افكنده در اين ساحل
تا همچو شفق بارم، خون از مژه ها دريا زان گمشدگان آخر، با من سخنــے سركن
ƸӜ☀ƷƸӜƷ☀ƸӜƷ☀ƸӜƷ
اي هستــے ما يك سر، آشوب و بلا دريا چون من همه آشوبــے، در فتنه ي اين طوفان
چون چنگ هزار آوا، پرشور و نوا دريا با زمزمه ي باران، در پيش تو مـے ميرم
ƸӜ☀ƷƸӜƷ☀ƸӜƷ☀ƸӜƷ
خوش وقت سحرخيزان، وان صبح و صفا دريا تنهايــے و تاريكــے، آغاز كدورتهاست
در سينه ي گردابــے، بسپار و بيا دريا بردار و ببر دريا، اين پيكر بي جان را
لالائــے خود سر كن، از بهر خدا دريا تو مادر بي خوابــے، من كودك بي آرام
ƸӜ☀ƷƸӜƷ☀ƸӜƷ☀ƸӜƷ
دور از خس و خاكم كن، موجــے زن و پاكم كن
وين قصـه مگو با كس، كِــــے بود و كجــا دريا
برچسبها: درياب مرا, دريا

بوی عــــطر فــــنجان میــــدهد هنـــــوز!
☀ ƸӜƷ☀ƸӜƷ ☀ƸӜƷ☀ƸӜƷ ☀
این چشمــــــهای قـــــــهوه ای تو برنگرداند کسے این فنــــــجان وارونه را... عادت کـــــرده ام.
☀ ƸӜƷ☀ƸӜƷ ☀ƸӜƷ☀ƸӜƷ ☀

از آن روزی کہ قلبم گشتہ زندانــے چشمانت
مرا تر می کند هر روز بارانــے چشمانت
ƸӜ☀ƷƸӜƷ☀ƸӜƷ☀ƸӜƷ
تو با دریا چه کردی کاین چنین یک ریز مــے رقصد
که دریا هم شده این بار طوفانــے چشمانت
ƸӜ☀ƷƸӜƷ☀ƸӜƷ☀ƸӜƷ
خدا مــے خواست چشمانت پریشان باشد وحالا
پریشان تر شد از گیسو, پریشانــے چشمانت
ƸӜ☀ƷƸӜƷ☀ƸӜƷ☀ƸӜƷ
و من شاعر شدم از آن زمان کہ قصد کردی تو
مرا شاعر کنی با این غزل خوانی چشمانت
ƸӜ☀ƷƸӜƷ☀ƸӜƷ☀ƸӜƷ
گناه چشمهای تو مرا در شهر رسوا کرد
گناهــے نیست دیگر مثل عصیانــے چشمانت
ƸӜ☀ƷƸӜƷ☀ƸӜƷ☀ƸӜƷ
نگاهم می کنــے با چشمهای ناز آلودت
و دعوت می کنــے از من به مهمانــے چشمانت
